غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
153
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نيران ستيز تيز گشته خرمن حيات بسيارى از مبارزان طرفين سوخته شد و آخر الامر نسيم فتح و فيروزى بر پرچم علم غازان خان وزيده برلاى و قورمشى بحملات متواتر قرب پنج هزار سوار لشگر ملك ناصر بر خاك هلاك انداختند و سلطان مصر بىآبرو گشته پشت بر معركه گردانيد و در وقت فرار در رفتار بمرتبهء سرعت نمود كه چون بدار الملك رسيد زياده از هفت سوار با او نبود و غازان خان دو روز حمص توقف كرده مراسم قسمت غنايم بجاى آورد و بعد از آن علم عزيمت بصوب دمشق برافراخت اعيان و اشراف آن بلده بعد از آنكه از قرب وصول موكب غازانى خبر يافتند با تحف لايقه باستقبال شتافتند غازان خان ايشان را بعواطف بيكران مخصوص گردانيد و متوطنان آن بلده را شربت امن و امان چشانيده و قتلق قيا بشحنگى شهر موسوم شده بلارغو بضبط تغارات منصوب گشت و امر حكومت بقبچاق كه سابقا از ملك ناصر گريخته التجا بدولت غازانى كرده بود تعلق گرفت و اهالى دمشق بشكرانه امان مبلغ صد تومان قبول نموده جهت تحصيل آنوجه سيد قطب الدين و خواجه صدر الدين ابهرى به شهر رفتند آنگاه غازان خان عزم مراجعت جزم كرده قتلق شاه نوئين را بفتح قلعه دمشق نامزد فرمود و رياست حمص و طرابلس و عكه و سلاميه و معرة النعمان كه شام وسطى عبارت است از آنها بايلكى مفوض شد و ايالت حلب و حما و عنتاب و جبل السماق و پره تارجته الشام كه آن را شام سفلى گويند برتكتمور مقرر گشت و برلاى رو به حكومت غزه آورد بيت خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند و بعد از مراجعت غازان خان قتلق شاه نويان بمحاصره قلعه دمشق پرداختند يكى از استادان منجنيقى دعوى كرد كه من اين حصار را بضرب سنك منجنيق مسخر گردانم قتلقشاه بسرانجام ما يحتاج استاد اشارت فرمود كوتوال قلعه دانست كه اگر منجنيق فرصت يابد بواسطهء كمال مهارت در فن خود اجزاء آن كوه را متلاشى گرداند لاجرم با بعضى از دليران قوم گفت كه هركس شر اين شخص را از ما مندفع سازد هزار دينار بوى مىدهم يكى از عياران متهور آن خدمت را متقبل شده تغيير لباس كرد و از قلعه پايان شتافته نماز شامى كه استاد منجنيقى از وثاق خويش غايب بود بخانهء او درآمد و در گوشهء تاريك بنشست و چون استاد معاودت نمود پاى در منزل نهادن همان بود و زخم خوردن همان و آن متهور سر استاد را از بدن جدا گردانيد و كارد بر همه بدست گرفته از خانه بيرون دويد و مانند برق لامع خود را بقلعه رسانيده بانواع آفرين و تحسين سرافراز گرديد بناء على هذا فتح قلعه دمشق در توقف افتاد و قبچاق با مصريان در ساخته اهالى قلاع پنهانى بروز دزديده در شب از مواضع خويش بيرون مىآمدند و اسبان مغولان را دزديده در شب هركه را مييافتند مىكشتند لاجرم قتلقشاه مصلحت در مراجعت دانسته ساير امرا و اركان و حكام شام همراه او روانشدند و در وقت عبور از آب فرات جمعى كثير بگرداب فنا فرورفته شعلهء حيات ايشان انطفا پذيرفت و يكشنبه پنجم رجب امرا مقرون باصناف تعب در ولايت موصل بملازمت غازان رسيدند و از آن رهگذر غبار بسيار بر حاشيهء خاطر دريا مقاطر نشسته